در سکوتم خدای دنیاهام...
باغ،زبان خود را باخت؛از آن روز نام شیطان در نسیم گم شد...
در مقابل بعضی آدم ها مرگ بهترین و زندگی بدترین چیز است...
قطرات خون مانند باران میبارید اما چه فایده دارد التماس برای خون ریخته شده...؟
با غرور بمیریم یا با ذلت بزیستیم... ؟
شاید...شاید... زندگیمان با شایدها گذشت و کسی پاسخگو نبود...
سکوت درمان درد هامون نبود فقط قبری بود که براشون کنده بودیم...
ولی سکوت شب بهتر از هیاهوی صبح...
شاید بهشت در انتهای جهنم باشد...!