خسته ام از این دنیا،از این دنیای بی رحم
بعضی از حرفها میتونن از یک تیری که به قلب انسان خورده باشه هم بدتر باشن
هوا دو نفر است منو غمهام...
همیشه به من میگفت که هیچگاه ترکت نمیکنم وقتی به حرفش فکر میکنم خندهای سر میدهم چون ظاهراً همهی حرفایش جوکی بیش نبود
بعضی از آدمها تو را بخاطر نفع خود میخواهند نه به خاطر خودت
اون سعی میکنه که همه رو ازت دور کنه اما یه روز خودش ترکت میکنه و تو میشی یه آدم تنها
گریه و تنهایی بخشی از درمان دردم هست
هر شب بالشتم از اشکهایم خیس میشود اما نمیدانم بخاطر کدام دردم
من به تنها کسی که میتونم غمهام رو بگم و اونم هم هیچی نگه کاغذه و تمام....
ای کاش هنوز در دنیای بچگی میماندیم و یا شاید هم آنقدر بزرگ نشدیم فقط غمهایمان بزرگتر شده است
یعنی میرسد روزی که از سر خوشبختی بخندم؟ نه بخاطر اینکه غمهایم را پنهان کنم