اینکه بالاخره دل بکنی از آدمی که مدتها توی فکرت زندگی میکرد، از خاطرههاش، از انتظارهای بیجوابش، از هر چیزی که هی تو رو به عقب برمیگردونه ..واقعا چیز خوبیه .
و بعد کمکم با آدم جدید حرف بزنی، بخندی، وقت بگذرونی و یهو وسط یکی از همون روزهای معمولی بفهمی دنیا هنوزم قشنگیهای خودش رو داره، حس عجیبیه ، انگار یه مدت فکر میکردی همهچیز تموم شده، اما نه... فقط توی جای اشتباه و پیش آدم اشتباهی دنبال آرامش میگشتی.
بعضی وقتا بعد از نادیده گرفته شدن توسط یک نفر، یکی پیدا میشه که هر صبح بیدلیل بهت صبح بخیر میگه، شبا قبل خواب حواسش به حالت هست، وقتی ناراحتی تا حرف دلت رو نکشه بیرون ولت نمیکنه، سعی میکنه از بین شلوغیهای روزش از یادش نری..
اونجاست که میفهمی مشکل از «دوستداشتنی نبودن تو» نبود؛ بعضی آدما فقط بلد نیستن قدر آدمای خوب زندگیشون رو بدونن.