فقط نشستم. در این بارانِ سیلآسا در دامنه طاقبستان چه میکردم؟
دیگر پولی برایم نمانده که بلیطی بگیریم، آوین هم حالش خوب نیست. احساس یک اساس بیدست و پا را دارم.
درست است آخرین بار توانست کمی قوای خود را برگرداند ولی باز دیوهای که پس ما میگردند فرصت بهبودی کامل به او نمیدهند.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.