پاره هایی از هوانگ سو
قسمت ۸
-میدونی، وقتی من همسن اون بودم، نهایت دغدغهام این بود که توی شمشیر بازی از برادرم شکست نخورم...
- برد و باخت در شمشیر بازی، دغدغه دخترتان نیز هست. منتهی دغدغه او، پیروزی سربازانمان در برابر بیگانگان است، و پیروزی مردم در برابر راهزنان...
لبخند تلخی روی لب پادشاه نشست. ضحی زبان نیشداری داشت!
- درسته که یک بچه ده ساله، چنین دغدغهای داشته باشه؟
- موضوع همان است. فقط مقیاس آن بزرگتر شده
ضحی لحظهای مکث کرد.
-خودتان شمشیر اژدها را در اختیارش گذاشتید
پادشاه لحظهای مکث کرد. آیا آن تصمیم درست بود؟ قرار نبود ملکه به این زودی بار آن شمشیر را درک کند...