آملیا
ابر ها اشک ریختند اما دریا طوفانی شد... اسمان خشمگین شد و شهاب سنگ هایش را به اطراف پرتاب کرد اما زمین با شهاب سنگ ها اسیب دید... درختان جنگل سوختند اما هوا الوده شد...
خواستم بگویم وقتی اتفاقی برایت می افتد، من بیشتر از تو اسیب میبینم پس ناامید نشو:)
4پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.