س
سایه نویس
«اعترافات یک قاتل»
نفس میکشید. هنوز نفس میکشید.
این دیوونهم میکرد.
پاشو گرفتم و کشیدمش وسط اتاق. ضربههام بیوقفه بودن، مشتهام درد گرفته بودن ولی نمیخواستم تموم شه. هر ضربه صدای خفهای از گلوی اون میکشید بیرون که مثل موسیقی توی گوشم میپیچید.
3پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.