«آری و کودکی»
سیلعظیمی از آدمیان در پاسخ به اینسوال که کودکیتان شیرین بود یا بهترین دوران زندگی شما چه زمانی بود، با یک پاسخ میآیند، «آری و کودکی».
کودکی زیرپلهاینمورشهر اما کمی متفاوت بود... در خیالکودکانهام، سقفآن فضایمحدود، به سقفِبلندآسمان بدل میشد که ماه را در خود جای داده بود. و جایپرهایقو، تکهایمقوا بهروی آجر زیر سرت میگذاشتی و باقی چون یک قالی.
قالیها، اصالت یک خانهاند و از خاک بااصالتتر نیست و دیوارها شاید حریم بدهند اما چون حصاری محصورکنندهاند و روح را میگیرند؛ من از نبود آن یکدیواری که همانند دریباز در قفس بود، مسرور بودم.
در آنجا پنجرهای نبود که به دوردست خیره شوم و سالیانی بعد بگویم که دشت با گلهایارغوانی، زیباترین منظرهیآفرینش را با همراهی ماه به من بخشیده است.
اما اگر بیانصافی نباشد، سوراخی بود که میتوان گفت میشود آن را به پنجره که نه، آن سوراخ کوچک پل، برای من همچون تماشاخانهای بود که پردهاش کابلهایبرق بود.
آری، وقتی سر روی بالشتکمیسخت اما کاربردیام میگذاشتم، آنها را میدیدم.
ادامه دارد...
4پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.