سٰایه؛
نمیدونم متوجه بشید یا نه ، ولی از وقتی که باهاش حرف میزنم حالم خیلی بهتره ، خیلیخیلی…
انگار یه نوری بود که وسط تاریکی خودش رو بهم نشون داد ، یا مثل یه نفس عمیق بعد از یه خستگی طولانی ، یه حسِ آروم و قشنگ که مدتها بود دنبالش میگشتم
یا مثل یه پنجرهی باز توی یه اتاقِ بسته، که
بالاخره هوا رو آورد توی دلم .
یا مثل بارونی که بعد از یه روزِ داغ، یهو میباره و همهچیزو آروم میکنه .
یا مثل یه صدای آشنا توی شلوغترین و سختترین روزها، که دل آدمو قرص میکنه.
یا مثل یه چراغ کوچیک که وقتی همهجا تاریکه، هنوز امید رو زنده نگه میداره ))
11پسند2نقد0
نقدها
جان چه میدانست از این دنیا چه خواهد کشید
چرا ؟ .
هچ