یه من بین تموم منایی که تو منه وجود داره ،
که وقتی یه مدت بیتفاوتی ببینه، وقتی من خودمو به آب و آتیش بزنم و بی اهمیتی کنن ، وقتی ابراز علاقه هامو بیجواب بذارن... وقتی بی اعتنایی و بی توجهی کنن یهو گل میکنه.
و اینجاست که دیگه اون منهمیشگی رو نمیبینی ! .
اولش فقط یه ذره سرد میشم، یکم فاصله میگیرم. بعد کمکم یاد میگیرم چطور بدون اون حضور، آروم باشم.
دیگه بلافاصله جواب نمیدم، دیگه اون اشتیاق قبلی نیست، اون اهمیت از ته دل نیست.
از چشمم میفته، بیسروصدا، بیهیاهو..
اونجاست که دیگه فقط دارم وانمود میکنم که هنوز مهمی،
دارم نقش بازی میکنم که هنوز فرق داری با بقیه. .
اما واقعیت اینه که دیگه تو مسیرت نیستم.
و وقتی این من برات فعال شه ، دیگه برنمیگردم به من قبلی .
فقط یه مدتِ کوتاه میمونم، واسه احترام به خاطرات.
اما تهش… یه روز بیهشدار، بدون خداحافظی، میرم.
نه از لج، نه از غرور…
فقط چون دیگه چیزی برای موندن باقی نمونده ، چون دوست داشتنمو آشکارا نادیده گرفتن ..
پس اگه فکر میکنید اگه اهمیت ندید من قراره اهمیت بدم سخت در اشتباهید .
چون فقط با این کار از چشم میفتید .