چند دقیقه بود که داشت با دوستش حرف میزد و حتی یه بار هم سمت من برنگشته بود. انگار نه انگار کنارش ایستادم. داشتم تو دلم میگفتم 'خب باشه، حواسش نیست...'
که یهو وسط خندهش، بدون حتی قطع کردن حرفش، دستشو آورد بالا و انداخت دور کمرم .
بیهیچ نگاه اضافهای. بیهیچ توضیحی. فقط همون حرکت ساده که یعنی: 'فکر نکن بهت بیتفاوتم ! '
تمامش همین بود، ولی قلبم تا چند دقیقه بعد هنوز داشت خودش و جمعوجور میکرد..