بی مهابا باران گرفت
او در حالی که در گوشش هندزفری بود و آهنگ پخش میشد
دستانش را باز کرد و سرش را به سمت آسمان گرفت
میخندید و شاد بود برعکس همه که دنبال چتر و سقف بودند
هیچگاه او را درک نخواهم کرد با وجود غم زیاد درونش اوهمچنان هنگام بارانم میخندد . او مرهمی برای درد ها و زخم های من هم هست او نسخه ی کاملی از من است .