سادات
«این متنه رو خودت نوشتی نه؟ نویسندهای؟ شاعری؟»
و برای اینکه فقط مجبورش کنم حرف بزنه میگم:« یا نکنه عاشقی؟!»
دوباره باد میوزه و موهاش رو به بازی میگیره. بوی بهار نارنج به مشامم میرسه.
میخوام دوباره زبون باز کنم یه چی بگم که صداش بلند میشه:« مجنونم!»
و دوباره سکوت.
«برشی از داستان این سری لیلا، مجنون میشود.»
13پسند0نظر0