و تو ، ای جانِ شیرینِ من، هرگز فراموش نکن و هرگز از یاد مبر ؛
اگر در پهنهی لاجوردی آسمان، ستارهای درخشید، بدان که این چشمِ من است که با هزاران عشق ، در پیِ تو میگردد . .
و اگر شبنمِ اشکی بر گونههایت لغزید ، بدان که این دلِ تنگِ من است که از چشمهایت جاری شده . .
و آنگاه که در آغوشِ امنِ شب ، احساسِ گرمی کردی ، بدان که حضورِ من است که چون پتویی از عشق ، تو را در بر گرفته . .
و اگر قطرهای از باران ، بر گونههایت نشست ، بدان که این منم که با هر قطره ، مهرِ خود را بر تو نثار میکنم و بر تو بوسه مینهم . .
و اگر نسیمِ خنکی، گیسوانت را نوازش کرد، بدان که این دستهایِ من بود که با عشق ، موهایت را شانه زد . . .