هر بار که به تو میاندیشم، گویی خورشیدی در سینهام طلوع میکند و تمامِ تاریکیها را میزداید.
حضورِ تو، نه یک اتفاق، که خودِ معجزهی زندگیست.
چشمهایت، قصههای ناگفتهای دارند که مرا به جهانی فراتر از این زمین میبرند. و لبخندت، ترانهایست که روحِ خستهی مرا تازه میکند.
بودنت، تمامِ آن چیزیست که از دنیا میخواهم..
همین کافیست تا قلبم برایت بتپد..
این نوشته ها ، تنها پارهای ناچیز از دفترِ عشقنامهی من به توست..
عشقی که روز به روز عمیقتر، و روزگارِ وصالش، آرزویِ دستنیافتنیتر میشود. تا ابد، در این انتظارِ شیرین، دلبستهی تو خواهم ماند.
دوستت دارم،