و در یکی از نامه هایش برای او نوشت . .
خاکستر این کارزارِ بی امان ،
گر تیری زهرآگین تنم را بدرد و جانم را به لب رساند ، و بارقه ی حیاتی دیگر در دلِ این هنگامه ی خونین به من ارزانی گردد
، نخستین خواهشم ، آخرین گفتارم ،
این خواهد بود که ،
ای جانِ جهان ، ای پناهِ من ، گواه باش که چه عمری ، چه لحظه ای ، چه دمی ، دوستدارِ وجودِ نازنینت ، آوای دلنشینت ، و سرتاپایِ وجودت بوده ام و هستم . .
در این نبردِ شوم و تیره ، اگر موشکی تنم را بی جان کند ، یا به هر روشی جانم ستانده شود ،
اگر اندکی دیگر نفس کشیدن مجال یابم ، خواهم که فریاد برآورم ،
دوستت دارم.
-آ.ل.ر