هیچ چیز یادش نمی آید به جز سیاهی و سفیدی خانه اش و آن دختری که در گوشه ی خانه بود و داشت از گرسنگی شیشه خورده های روی زمین را می خورد و از تشنگی خون های درون دهنش را قورت می داد.
11پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.