آترینا رضایی
پشت درِ ناپیدا (قسمت ۲)
صدای بیدارباش، الهامی پنهان که مرا از خواب غفلت بیرون کشید. ترس همچون پردهای سیاه بر جانم افتاد. حس میکردم موعود قراری تلخ با فرشتهی مرگ فرارسیده است. اما کنجکاوی بر ترس غلبه کرد؛ میخواستم بدانم من کجا هستم و چه بر سرم آمد
7پسند1نظر0