او آمد، بیصدا، مثل اندوهی که حتی باد از گفتنش پرهیز دارد. نگاهش در من نشست، و زمان شکست؛ لحظهها از حرکت ایستادند تا عشق، آرام در رگهایم بخزد. از آن روز، جهانش در من ادامه دارد، بیآنکه هنوز بداند.
6پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.