مهدی❥20 اسفند 1404اسمانش خیس بود او درحال دیدن اسمانی بود که روزی صاف و ابی بود ، همراه نسیم خنک.. -چشمانش درد به این بزرگی را درک نمیکرد.20پسند0نقد1برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.