تشویش
ژنرال شوروی« باید بری خانم ، همین الان»
زن«چرا نمیتونم بمونم ، تو اینجا هستی رهات کنم و برم ؟»
ژنرال« به فرزند تو شکمت فکر کن ، صدای انفجارها رو میشنوی ؟ اسمان شوروی رو میبینی ؟ جنگندهها رو ببین !»
زن « همراه من بیا ژنرال این جنگ نتیجه ای نداره »
7پسند1نقد0
نقدها
ژنرال « وظیفه محافظت از این خاک با من هست ، برگرد به کشورت » زن « پس قول بده زنده بمونی بخاطر فرزندمون » ژنرال « برو خانم برو و پشت سرت رو نگاه نکن »