جرعه ای از قهوه ام را مینوشم.قلم در دستم سفت میشود؛روی کاغذ میرقصد:《فراموش شده ام.در یاد ها جایی برای من نی...》اَه...اصلا حسش نیست.با خمیازه ای که میکشم،دفترم را میبندم.کش و قوسی به بدنم میدهم.بی خیال نوشتن میشوم و میروم میخوابم
8پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.