مهدی❥07 اسفند 1404ما یادمان نرفته که شبها بیصدای تو روی شانههای مهتاب گریه میکردیم، هنوز عطر حضور تو در باد میپیچد و هر صبح، دلتنگی با طلوع از پنجرههایمان میگذرد.20پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.