هرروز همون میز،همون صندلی،همون قهوه،فقط دیگه اون نمیاد و حالا سکوت شبانه، سایهها روی دیوار، قهوه سرد میشود، خاطراتش مثل عطری در هوا میماند؛ دلتنگی در قلبم شعلهور، هر لحظه اسمش را زمزمه میکنم.
9پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.