نَوا …
دانه های سفید برف اطراف را پوشانده بود
زمین لباس عروس سفیدش را تن کرده بود
اما سفیدی لباسش مانند سفیدی لباس من خونی و لک نبود شاید چون معشوقه اش بی وفایی نکرده بود
اما لک قرمز روی لباس سفیدم نشانه بی وفایی او بود
تیغ خونی در دستانم چه براق است !
8پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.