در حال تمیز کاری بود که ناگهان ماسکی از جیپ پالتوی پشمی اش بیرون افتاد
با پوزخندی تلخ خندید و گفت : کرونا …تور کثیفی برای ادما پهن کرده بودی … خیلی ها رو گرفتی اَزمون
و نگاهش افتاد به عکس مادر عزیزش که با لبخندی شیرین خیره اش بود
10پسند3نظر1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.