تلخ و فسرده به شیشه های یخ زده کافه زل زده بود گرمای فنجان چای مانند قدیم لذت بخش نبود
حتی بخار چای هم مانند قدیم زیبا نبود
با پوزخندی تلخ و کرخت گفت : میدونی از چی
می سوزم ؟ از اینکه دیر فهمیدم زندگی اصلا درست و غلط نداشته …خودمون اصل ماجرا بودیم
7پسند0نظر2
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.