🌙چیترا
گوشه ای کز کرده.دستم را میگذارم بر روی شانه اش.میپرد.انگار که اصلا توی این دنیا نبوده و غرق در افکارش بود.میگویم:《خوبی؟》 +آ...ره.آره...آره . کنارش مینشینم.زمزمه میکند:《من...میتونم؟》شَکش را دوست ندارم:《تا زمانی که خودت رو باور نداشته باشی،نه.》
10پسند0نظر0