ززردخت28 دی 1404یه روز که داشت نقاشی میکرد احساس کرد که چیزی برق میزند مانند ستاره درخشان به پشت سرش که نگاه کرد دید یه در داره میدرخشه با خودش گفت تا حالا این در رو ندیدم .4پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.