جیییغی میکشم و میپرم بر روی چهارپایه:《بزنششش.رفت اونور.نه نه اونجا.مگه نمیبینیش؟》برادرم دمپایی به دست منتظر فرصت است.شَتَرققققق
+زدیش؟ مُرد؟
_نه . فرار کرد .
میدانم الان سوسکه دارد زیر مبل به ریش نداشته من و برادرم میخندد💔
8پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.