شب سردی بود، مه باعث بود زود از پیش چشمام محو شود در دل تاریکی، امیدی خاموش جان گرفت
قطرهای اشک بر پلک خستهام آرام نشست
دستانم را به روی خاطرهها بردم،
شاید گرما از یاد تو بیاید و تنهایی را بشکند.
8پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.