چشم هایش کمی نگران به نظر می رسید.
می دانست اگر کسی از قضیه بویی ببرد کارش تمام است.
دست هایش می لرزید و برق زننده تیزی در دستانش چشانش را اذیت می کرد
حتی بوی خون روی تیزی هم مشامش را به بازی گرفته بود اما هنوز معتقد بود که او بی گناه است .
9پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.