ماه لبخندی زد. لبخند او از خوشحالی نبود؛ لبخندش از این بود که بیشتر انسان ها تمام سختی های طاقت فرسای روز را میخرند به امید شب، تا بتوانند بالشتشان را خیس از اشک کنند. این بود امید هر روز انها.
12پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.