بارانِ بیصدا بر شیشهها میلغزد و رد انگشتهای مهآلودش، شبیه اشکهای خشک شده به جا میماند.
روی میز، عکسی قدیمی خوابیده که لبخندهایش زیر گرد روزها گم شدهاند.
سکوت، سنگینیاش را بر دیوارها میکوبد .....♡
10پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.