د
دامور
تو را
در کوچههای بیعبور نام بردم
در میان دیوارهایی که فراموشی را نفس میکشیدند
و سایهات
بر پوست سردم
سقوط کرد
تو را
نه آنگونه که زبان میگوید
بلکه آنگونه که زخم میفهمد
دوست داشتم
شب
چیزی جز امتداد تو نبود
و مرگ
فقط نامِ دیگرِ دلتنگیام بود.
9پسند0نظر0