پاییز که میشه یاد تو میفتم ، یاد وقتایی که میگفتی عاشق بارونی و پاییز برات بوی بارونو میده. من زیر درختی نشستم که یه زمانی باهم تصمیم گرفتیم هرپاییز بیایم زیرش بشینیم و خاطره تعریف کنیم ، تو نیستی و من نمیدونم زیر بارون، پاییز که میشه کجا باید برم؟
13پسند0نقد1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.