مگسکی،
وِز وِزکنان،
میان سرم
از شاخه ی خیال
خرمای شهدآلود عشقم را
به آرامی مکید
گویی شراره های عشق به کندی
به دستان زمختی دریده شد
من پروانه عاشقی به دور شمع نبودم و نبودم
کی درهم تنیده شد پوست زنانه ام به سیلی های سرخ شلاقت
5پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.