تشویش
من تفنگ را به دستش داده ام ، من تیر را در تفنگش کرده ام ، من خشابش را همیشه پر نگه داشته ام ، اما فراموش کرده ام که او تیر را بی هدف رها میکند و تیر در پی من میاید که روزی به تفنگ ارزانی کرده بودمش پس جای تیر در اغوش من فراموش کار است
12پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.