تشویش
ان روز در مهمانی شنیده بودم که میگفتند او با زنی به اتاقی رفته .گرچه من فقط به اسم همسر او بودم و او من را یک بار هم به نام صدا نکرده بود ولی ان شب انتظار داشتم برگردد به قصر و بگوید«نگران نباش » یا مثل همیشه بگوید«خانم اتفاقی نیفتاده » ولی نیامد
10پسند1نظر0