به اجبار نفس می کشید.
دلش نمی خواست قلبش بکوبد.
او عاشق یک مرد شده بود،اگر پدرخوانده می فهمید از خانواده اخراجش می کرد.
مدام زمزمه میکرد
خدایا چرا یک مرد باید عاشق یک مرد از خانواده اش شود...
9پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.