💜[بوراشی]💜
در آغوش سرد یک جسد پی چه میگشت؟شاید به دنبال ذرهای گرمی تن و نفس داغش ،شاید نمیخواست باور کند که دیگر نیست،اورا سفت به آغوش کشید و در آغوشش مدام مچالهاش میکرد،مدام تکانش میداد و اورا صدا میزد،دیگر کسی نبود که اورا به یاد آورد و بگویدمواظب خودت باش
6پسند0نظر0