در روزی آفتابی، او در کنار دریا نشست. امواج عشقش را در دل مینواختند. به شوق نگاهش، آسمان آبیتر شد. هر کلمهاش جادویی بود. و وقتی دستش را در دستش گرفت، دلش پر از عشق شد؛ عاشق تو شدن، آغاز داستانی بیپایان بود.
6پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.