نَوا …
با ان چشمان غمیگن خیره ام بود
چرا ؟ خودش مرا به این روز انداخته بود ، چرا نگاهش رنگی از ترحم و تاسف داشت ؟
«نامرد ، خودت مرا مریض خودت کرده ای ، من دچارت شده ام ، بد قصه تو بودی نه من .»
نخواند ، کلمات را از نگاه تب کرده ام نخواند
7پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.