در ذهنم آنقدری کلمات و جمله است که دیگر برایم مبهم شده
در تاریکی شب زمانی که چشمانم را میبندم آن جملات و کلمات در ذهنم شروع میشود و مرا در برمودا ای از جملات و کلمه ها میکشاند.
بیشتر ذهن من شبیه به کتابخانه ای است که هیچ نظمی ندارد بعضی از کتاب ها از قفسه افتاده آمد بعضی از کتاب هیچکدام در قفسه درستی نیستند .
بیشتر ذهن من شبیه به کتاب خانه که سالهاست کسی دیگر در آنجا نیامده و نرفته .
نقدها