از هر آدمی ، انتظار هرچه را داشته باشید دوستان من . هرچند که همه این را با کردارشان به من اثبات کرده اند ! نمی دانم...اما به شخصه احتمال می دهم که همین گمان پدر که می گفت : از هرکه انتظار هرچه را داشته باش و توقعی از آنان نداشته باش! باعث شد تا این منه نویسنده زیربار شکست هایش زنده بیرون بیاید و دست پدرش را برسر این گمان ببوسد ... اما دردناک نیست که با هر اثباتی انسانیت را زیر سوال می برند؟!
و در آخر این حماقت خوبی های من بود که ذات پلید دیگری را می پوشاند ... می دانم ؛ که نقاب زن آنقدری مرا ساده برداشت کرده بود که دیگر نیازی به نقاب زدن در مقابل مرا نداشت ! حالا درس خوبی را هم آموختیم و دانستیم که به هر موجودی نمی توان خوبی کرد و این ما هستیم که سر انجام زیر بار خوبی ها و انسانیت های مان له می شویم و می شکنیم . من یکی ، که شکستم !
چشم های خیره به نا کجا ، تعبیرهای رنگارنگی دارد . کسی چشمانش را بست و در دنیای نوشته هایش سقوط کرد و در کنارش دیگری که به آسمان خیره شده بود به خیال آینده اش زندگی می کرد و دیگری ها هم در عالم عشق و خواسته هایشان که در قبال آنها ناتوان هستند سپری می کردند. شما اکثر به کدام جهان سفر می کنید؟
هیچ برام مهم نبود که او کیست...که مذکر است یا از جنس من ؛ من او را آنطور که برداشت کرده بودم دوست داشتم . گرچه او خیال می کرد که بد است ... اما من عمق خوبی وجودش را پرستش کردم . حالا چه کنم که او دیگر نیست؟! [چ/ب]
گویند هرچه کنی به خود کنی گر همه خوب و بد کنی ! و خب... هیچ کس نمی داند در ده سال آینده اش چه شغلی دارد؛ خوشبخت است یا بدبخت... زیبا است یا که زشت؟ پولدار است یا بی پول؟ بیایید خود را در نظر بگیریم ؛ به شخصه من خود را انعکاس همان آینه ای که سال هاست رو به روی اش ایستاده ام می بینم... انعکاس همان موفقیت ها و شکست ها و گاه ، انعکاس همان باطن پنهان من که آینه آن آشکارش می کند می بینم . اگر امروز درس بخوانم ؛ فردا موفق خواهم شد . اگر هم باطن بدی داشته باشم ... جزائ اش را در همان آینده ای که توقع اش را این چنین نداشتم خواهم کشید . اگرهایی که موجب می شوند آینده ی منه در آینه ساخته شوند من را از عرش به فرش می کشاند یا که عکسش .
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.