کشتیام؛
نه برای رسیدن، نه برای گشتن،
فقط برای رفتن ساخته شده
بادبانم را باد برد،
ناخدایم را خواب،
و ساحلی که باید منتظرم باشد،
سالهاست نامم را فراموش کرده.
دریایی که در آن میروم،
شبیه هیچ دریایی نیست؛
آب دارد، اما زندگی ندارد،
موج دارد، اما صدا ندارد،
عمق دارد، اما هیچکس در آن گم نمیشود
چون از اول کسی نبوده که دنبالش بگردد.
گاهی فکر میکنم
کشتیها برای غرق شدن ساخته میشوند،
و ساحل فقط بهانهای است
تا آدم چند صباحی
به خودش دروغ بگوید
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.