عطر گلهای خشکشده هنوز در اتاق میپیچید؛ عطری که روزی نشانهی خوشبختی بود. حالا هر بار که در هوا پخش میشد، خاطرهای قدیمی را بیدار میکرد. گلها مدتها بود مرده بودند، اما عطرشان مانده بود؛ درست مثل عشقی که تمام شده بود، اما ردش هنوز در گوشههای روح پیدا میشد.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.