دوست دارم اگر روزی مرگم فرا برسد
صبح مانند روزهای عادی دیگر بیدار شوم هوا ابری و سیاه ، بارانی باشد
یک فنجان بر دستم گرفته و یکی هزاران کتابم را بخوانم
بعد از خواندن چند صفحه از کتاب چشمهایم را ببندم و در همان آرامشی تمام این مدت دنبال آن بودم مرگم فرا برسد.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.