در پستویی کوچهها راه میرفتند. میگشتند و آماده بودند که از در یک خانهای یا بام خانهای بیرون بیایند!
زن خنجرش را در دستش چرخاند و به پسرک علامت داد و به کوچه دیگری رسیدند که به میدان شهر میرسید.
برعکس تنش بین آن دو مردم شهر آتش بزرگی درست کرده بودند و داشتند سال جدید را جشن میگرفتند و بلند اشعار بختیاری میخواند و میرقصیدند.
و آگرین...
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.