چشمش پر از غبار سالهای تلخ/دل غرق اه و داغ قصه های تلخ
باران به روی او چون اشک آسمان/میشویدش از غم این آب بی گمان
میرفت با سکوت ،در عین حال پیر/در سینه میپنداشت زخم هزاران تیر
هرگام او صد اه و حسرت بود/چشمان او باران غم ها بود
5پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.